fishtail

fish·tail/ˈfɪʃ.teɪl/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): fishtailedpast participle (مفعولی): fishtailed-ing (حال): fishtailing3rd (سوم): fishtails

فعل — لغزیدن جانبی

لغزیدن جانبیلق لق کردن

لغزیدن یا به‌صورت جانبی منحرف شدن، به‌ویژه وقتی عقب وسیله نقلیه هنگام پیچیدن می‌لغزد.

To skid or swerve sideways, especially when a vehicle’s rear end slides out during turning.

«ماشین روی جاده یخی لق لق کرد.»

The car fishtailed on the icy road.

«کنترل را از دست داد و کامیون به‌شدت به طرفین لغزید.»

He lost control and the truck fishtailed sharply.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skidلغزیدن

متداول. به لغزش کنترل نشده اشاره دارد.

Common. Means sliding uncontrolled, often backward or sideways.

2noun (اسم)common

اسم — شکل دم ماهی

شکل دم ماهیالگوی دم ماهی

شکلی یا الگویی که شبیه دم ماهی باشد، معمولاً در طراحی یا مد.

A shape or pattern resembling a fish’s tail, often in design or fashion.

«لباس لبه‌ای به شکل دم ماهی داشت.»

The dress had a fishtail hem.

«موهایش به شکل یک بافت دم ماهی مرتب بود.»

Her hairstyle formed a neat fishtail braid.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000