fixate

fix·ate/ˈfɪkseɪt/
fixto attach or set firmly-ateto cause to be
verb (فعل)commonpast (گذشته): fixatedpast participle (مفعولی): fixated-ing (حال): fixating3rd (سوم): fixates

فعل — وسواس داشتن

وسواس داشتنتمرکز شدید داشتن

توجه یا تمرکز وسواسی روی موضوعی خاص داشتن.

To focus one's attention obsessively on something.

«او معمولاً روی اشتباهاتش تمرکز وسواسی دارد.»

He tends to fixate on his mistakes.

«روی کارهای اشتباه وسواس نکن.»

Don’t fixate on what went wrong.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obsessوسواس داشتن

متداول. وقتی تمرکز پیوسته یا ناراحت‌کننده است قابل جایگزینی است، مثلاً «او روی جزئیات وسواس دارد.»

Common. Interchangeable when describing persistent or troubling focus, e.g. 'She obsesses over details.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000