verb (فعل)commonpast (گذشته): fixatedpast participle (مفعولی): fixated-ing (حال): fixating3rd (سوم): fixates
فعل — وسواس داشتن
وسواس داشتنتمرکز شدید داشتن
توجه یا تمرکز وسواسی روی موضوعی خاص داشتن.
To focus one's attention obsessively on something.
«او معمولاً روی اشتباهاتش تمرکز وسواسی دارد.»
“He tends to fixate on his mistakes.”
«روی کارهای اشتباه وسواس نکن.»
“Don’t fixate on what went wrong.”
تفاوت با واژههای مشابه
obsess— وسواس داشتن
متداول. وقتی تمرکز پیوسته یا ناراحتکننده است قابل جایگزینی است، مثلاً «او روی جزئیات وسواس دارد.»
Common. Interchangeable when describing persistent or troubling focus, e.g. 'She obsesses over details.'