در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای لبه یا طوقه برجسته؛ مجهز به فلنج
having a projecting rim or edge; fitted with a flange
«لوله لبهدار به خوبی جا میافتد.»
“The flanged pipe fits securely.”
«آنها از چرخهای فلنجدار برای پایداری استفاده کردند.»
“They used flanged wheels for stability.”
گذشته فعل فلنج کردن؛ افزودن فلنج به چیزی
past tense of 'flange'; to add a flange to something
«آنها ورقهای فلزی را قبل از مونتاژ فلنج کردند.»
“They flanged the metal sheets before assembly.”
«تکنسین لبههای لوله را فلنج کرد.»
“The technician flanged the pipe ends.”