flanged

/flæŋd/
flangea projecting rim or edge-edpast tense suffix
1adjective (صفت)technical

صفت — دارای فلنج

دارای فلنجلبه‌دار

دارای لبه یا طوقه برجسته؛ مجهز به فلنج

having a projecting rim or edge; fitted with a flange

«لوله لبه‌دار به خوبی جا می‌افتد.»

The flanged pipe fits securely.

«آنها از چرخ‌های فلنج‌دار برای پایداری استفاده کردند.»

They used flanged wheels for stability.

2verb (فعل)technicalpast (گذشته): flangedpast participle (مفعولی): flanged-ing (حال): flanging3rd (سوم): flanges

فعل — فلنج کردن

فلنج کردن

گذشته فعل فلنج کردن؛ افزودن فلنج به چیزی

past tense of 'flange'; to add a flange to something

«آنها ورق‌های فلزی را قبل از مونتاژ فلنج کردند.»

They flanged the metal sheets before assembly.

«تکنسین لبه‌های لوله را فلنج کرد.»

The technician flanged the pipe ends.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000