flattest

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

flat·test/ˈflæt.ɪst/
flathaving a level surface-testsuperlative suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): flattersuperlative (عالی): flattest

صفت — بسیار صاف

بسیار صافکاملاً مسطح

دارای مسطح‌ترین یا یکنواخت‌ترین سطح؛ بیشترین شدت مسطح بودن.

Having the most level or even surface; most flat.

«این صاف‌ترین قسمت زمین است.»

“This is the flattest part of the field.”

«فرش صاف‌ترین چیزی بود که تا به حال دیده بودم.»

“The carpet was the flattest I had ever seen.”

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000