folded

/ˈfoʊldɪd/
foldto bend over upon itself-edpast tense/past participle
adjective (صفت)common

صفت — تا شده

تا شدهخم شده

چیزی که برای کم کردن اندازه یا نگهداری، روی هم تا شده باشد.

Brought one part over another to reduce size or for storage.

«او یک نامه تا شده به من داد.»

He handed me a folded letter.

«لباس‌های تا شده مرتب چیده شده بودند.»

The folded clothes were neatly stacked.

تفاوت با واژه‌های مشابه
creasedچین‌خورده

رایج است. بیشتر به خط‌های ناشی از تا خوردگی اشاره دارد.

Common. Means having lines from folding but less about the action of folding itself.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000