صفت — تا شده
تا شدهخم شده
چیزی که برای کم کردن اندازه یا نگهداری، روی هم تا شده باشد.
Brought one part over another to reduce size or for storage.
«او یک نامه تا شده به من داد.»
“He handed me a folded letter.”
«لباسهای تا شده مرتب چیده شده بودند.»
“The folded clothes were neatly stacked.”
تفاوت با واژههای مشابه
creased— چینخورده
رایج است. بیشتر به خطهای ناشی از تا خوردگی اشاره دارد.
Common. Means having lines from folding but less about the action of folding itself.