foisting

foist·ing/ˈfɔɪstɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): foistedpast participle (مفعولی): foisted-ing (حال): foisting3rd (سوم): foists

فعل — اجبار کردن

اجبار کردنتحمیل کردنوارد کردن دونِ شان

چیزی ناخواسته یا تقلبی را به زور یا به‌طور فریبکارانه به کسی تحمیل کردن.

Forcing or imposing something unwanted or fake on someone, often deceitfully.

«او متهم شد به تحمیل کالاهای بی‌کیفیت به مشتریان.»

He was accused of foisting low-quality products on customers.

«آنها تلاش کردند ایده‌های خود را به کمیته تحمیل کنند.»

They tried foisting their ideas on the committee.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imposeتحمیل کردن

رایج. معنای مشابه دارد اما بار منفی یا اتهامی کمتری نسبت به 'foist' دارد.

Common. Similar meaning but less negative/accusatory tone than 'foist'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000