foist

/fɔɪst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): foistedpast participle (مفعولی): foisted-ing (حال): foisting3rd (سوم): foists

فعل — تحمیل کردن

تحمیل کردنانداختن گردن کسیجا انداختن

چیزی ناخواسته یا غیرضروری را به کسی تحمیل کردن.

To impose an unwelcome or unnecessary thing or person on someone.

«آنها سعی کردند ایده‌های منسوخ خود را به ما تحمیل کنند.»

They tried to foist their outdated ideas on us.

«اجازه ندهید آن مسئولیت را به شما تحمیل کنند.»

Don't let them foist that responsibility on you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imposeتحمیل کردن

رایج. اصطلاح کلی برای تحمیل کردن چیزی به کسی، اغلب مفاهیم یا قوانین انتزاعی. 'تحمیل کردن قوانین' درست است، 'تحمیل کردن یک کالای ناخواسته' مشابه foist است.

Common. General term for forcing something upon someone, often abstract concepts or rules. 'Impose rules' works, 'impose an unwanted item' is similar to foist.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000