foiled

/fɔɪld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): foiledpast participle (مفعولی): foiled-ing (حال): foiling3rd (سوم): foils

فعل — خنثی کرد

خنثی کردمانع شد

صورت گذشته 'foil'؛ جلوگیری از موفقیت نقشه یا برنامه کسی.

Past tense of 'foil'; to prevent someone’s plan from succeeding.

«پلیس تلاش سرقت را خنثی کرد.»

The police foiled the robbery attempt.

«برنامه‌شان در آخرین لحظه نقش بر آب شد.»

Their plan was foiled at the last minute.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thwartedاز میان برداشته شده

رسمی. معنی مشابه توقف یا جلوگیری.

Formal. Similar meaning of stopping or preventing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000