foil

/fɔɪl/
foila thin sheet or to defeat
1noun (اسم)commonplural (جمع): foils

اسم — فویل

فویلورق فلزی نازک

ورقه‌ای بسیار نازک از فلز که معمولاً برای پخت‌وپز یا بسته‌بندی غذا استفاده می‌شود.

A very thin sheet of metal, used especially for cooking or wrapping food.

«او ساندویچ را در فویل پیچید تا تازه بماند.»

She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh.

«مرغ را با پوشش فویل بپزید تا خشکی نگیرد.»

Bake the chicken covered with foil to keep it moist.

2noun (اسم)formalplural (جمع): foils

اسم — شخصیت مکمل

شخصیت مکملشخصیت تضادی

شخصیتی که برای نشان دادن صفات شخصیتی دیگر در ادبیات با او تضاد دارد.

A character who contrasts with another to highlight qualities of the other character, especially in literature.

«در رمان، شرور به عنوان شخصیتی مکمل در مقابل قهرمان عمل می‌کند.»

In the novel, the villain serves as a foil to the hero.

«شخصیت خجالتی به‌عنوان تضاد شخصیت برون‌گرا عمل می‌کند.»

The shy character acts as a foil to the outgoing one.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): foiledpast participle (مفعولی): foiled-ing (حال): foiling3rd (سوم): foils

فعل — خنثی کردن

خنثی کردننقش بر آب کردنشکست دادن

مانع موفقیت طرح یا تلاش شخص دیگری شدن؛ نقش بر آب کردن تلاش.

To prevent someone else's plan or effort from succeeding; to frustrate or defeat their attempt.

«پلیس سرقت را پیش از وقوع نقش بر آب کرد.»

The police foiled the robbery before it happened.

«آن‌ها با اقدامی غافلگیرانه حمله دشمن را خنثی کردند.»

They foiled the enemy's attack with a surprise move.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thwartمانع شدن

رسمی. به معنی مخالفت یا شکست دادن برنامه‌ها است و معمولاً در زمینه ممانعت از کسی با 'foil' قابل تعویض است.

Formal. Means to oppose or defeat plans, often used interchangeably with 'foil' in contexts of stopping someone.

frustrateخنثی کردن

رایج. معنای مشابه با 'foil'، مخصوصاً در جلوگیری یا ممانعت از انجام کاری دارد.

Common. Similar meaning to 'foil', especially in stopping or preventing actions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000