fornicate

for·ni·cate/ˈfɔːrnɪˌkeɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fornicatedpast participle (مفعولی): fornicated-ing (حال): fornicating3rd (سوم): fornicates

فعل — رابطه جنسی داشتن

رابطه جنسی داشتنزنا کردن

برقراری رابطه جنسی، که اغلب در زمینه‌های رسمی یا دینی به کار می‌رود.

To have sexual intercourse, often used in formal or religious contexts.

«کتاب به رفتار جفت‌گیری در حیوانات می‌پردازد.»

The book discusses fornicate behavior in animals.

«آنها متهم به زنا شدند که خلاف قانون بود.»

They were accused of fornicate, which was against the law.

تفاوت با واژه‌های مشابه
copulateجفت‌گیری کردن

رسمی. واژه علمی یا فنی برای رابطه جنسی، کمتر در زبان روزمره استفاده می‌شود.

Formal. Scientific or technical term for sexual intercourse, less common in everyday speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000