در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عدد چهارم در یک توالی؛ بعد از سوم و قبل از پنجم قرار گرفتن.
Constituting number four in a sequence; coming after the third and before the fifth.
«او در جایگاه چهارم به پایان رساند.»
“He finished in fourth place.”
«این چهارمین فنجان قهوه من امروز است.»
“This is my fourth cup of coffee today.”
یکی از چهار قسمت مساوی چیزی؛ یک چهارم.
One of four equal parts of something; a quarter.
«او یک چهارم پای را خورد.»
“He ate a fourth of the pie.”
«یک چهارم دانشآموزان در امتحان قبول شدند.»
“A fourth of the students passed the exam.”
رایج. هنگام اشاره به یک قسمت از چهار قسمت، با 'fourth' قابل جایگزینی است. 'Quarter' اغلب در مکالمات روزمره، به ویژه برای زمان یا پول، ترجیح داده میشود.
Common. Interchangeable with 'fourth' when referring to one part of four. 'Quarter' is often preferred in everyday speech, especially for time or money.
در مکان یا موقعیت چهارم.
In the fourth place or position.
«چهارم اینکه، باید بودجه را در نظر بگیریم.»
“Fourth, we need to consider the budget.”
«او، چهارمین نفر، بعد از سخنرانان اصلی صحبت کرد.»
“He spoke, fourth, after the main speakers.”