freckle

freck·le/ˈfrɛkəl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): freckles

اسم — کک و مک

کک و مک

لکه کوچک قهوه‌ای روشن روی پوست که اغلب بعد از قرار گرفتن در معرض آفتاب برجسته‌تر می‌شود.

A small patch of light brown color on the skin, often becoming more pronounced after exposure to the sun.

«او روی پل بینی‌اش کک و مک دارد.»

She has freckles across the bridge of her nose.

«قرار گرفتن در معرض آفتاب می‌تواند باعث بروز کک و مک شود.»

Exposure to the sun can bring out freckles.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): freckledpast participle (مفعولی): freckled-ing (حال): freckling3rd (سوم): freckles

فعل — کک و مک زدن

کک و مک زدن

(پوست یک فرد) کک و مک درآوردن.

(Of a person's skin) to develop freckles.

«پوست او در آفتاب تابستان به راحتی کک و مک می‌زند.»

Her skin freckles easily in the summer sun.

«اگر از ضد آفتاب استفاده نکنید، ممکن است کک و مک بزنید.»

If you don't use sunscreen, you might freckle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spotلکه دار شدن

اصطلاح کلی برای ایجاد لکه‌ها یا نشانه‌های کوچک. کمتر از 'freckle' خاص است و می‌تواند به انواع مختلف لکه‌ها اشاره کند، نه فقط لکه‌های قهوه‌ای ناشی از آفتاب.

General term for developing small marks or stains. Less specific than 'freckle' and can refer to various types of marks, not just the brown ones caused by sun. 'His shirt spotted with rain.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000