frenetically

fre·net·i·cal·ly/frəˈnɛtɪkli/
freneticfast and energetic in a wild or uncontrolled way-allyin the manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): freneticposition (جایگاه): end

قید — بتندی

بتندیبا هیجان بی‌وقفه

به شکلی سریع، پرانرژی و کمی کنترل‌نشده.

In a fast, energetic, and somewhat uncontrolled manner.

«او به شکلی پرانرژی و شتابان برای تحویل کار تلاش کرد.»

He worked frenetically to meet the deadline.

«جمعیت در طول کنسرت به صورت دیوانه‌وار حرکت می‌کرد.»

The crowd moved frenetically during the concert.

تفاوت با واژه‌های مشابه
franticallyبا وحشت

معمولی. سرعت و انرژی مشابه اما معمولاً به معنای هراس.

Common. Similar speed and energy but usually implies panic.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000