frequented

fre·quent·ed/ˈfriːkwəntɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more frequentedsuperlative (عالی): most frequented

صفت — مکرر

مکررپرترددپر رفت‌وآمد

به‌طور مرتب یا مکرر بازدید شده؛ معمولاً پرجمعیت یا استفاده‌شده.

Visited often or regularly; commonly used or populated.

«کافه توسط هنرمندان و نویسندگان به‌طور مکرر رفت و آمد می‌شود.»

The cafe is frequented by artists and writers.

«این مسیر توسط کوهنوردان به‌طور مرتب استفاده می‌شود.»

This path is frequented by hikers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
visitedبازدید شده

نشان‌دهنده رفتن مکرر به مکان.

Indicates being gone to regularly.

busyشلوغ

توصیف مکان‌های پرجمعیت.

Describes places with many people.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000