frigid

fri·gid/ˈfrɪdʒɪd/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more frigidsuperlative (عالی): most frigid

صفت — سرد

سردیخبندانبسیار سرد

بسیار سرد از نظر دما.

Very cold in temperature.

«هوای بسیار سرد بینی‌ام را سوزاند.»

The frigid air made my nose sting.

«آنها در آب و هوای یخبندان زندگی می‌کنند.»

They live in a frigid climate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coldسرد

روزمره. یک اصطلاح کلی برای دمای پایین. 'فریجید' به شدت سرد، اغلب ناخوشایند، اشاره دارد. 'هوا سرد است' درست است، 'هوا فریجید است' بر سرمای شدید تاکید دارد.

Everyday. A general term for low temperature. 'Frigid' implies an extreme, often unpleasant, degree of cold. 'The weather is cold' works, 'The weather is frigid' emphasizes harsh cold.

icyیخ‌بندان

روزمره. به سردی تا حدی که یخ تشکیل شود یا دارای کیفیت شبیه یخ باشد، اشاره دارد. می‌تواند برای آب و هوا یا یک سطح استفاده شود. 'بادهای یخ‌بندان وزید' درست است.

Everyday. Implies coldness to the point of forming ice, or having a quality like ice. Can be used for weather or a surface. 'Icy winds blew' works.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more frigidsuperlative (عالی): most frigid

صفت — خشک

خشکسردبی‌عاطفه

فاقد گرمی احساس یا شور و شوق؛ غیردوستانه.

Lacking warmth of feeling or enthusiasm; unfriendly.

«پاسخ خشک او او را شوکه کرد.»

Her frigid response shocked him.

«او رفتار او را نسبتاً خشک یافت.»

He found her demeanor rather frigid.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coldسرد

روزمره. می‌تواند هم برای دمای فیزیکی و هم برای بی‌تفاوتی عاطفی استفاده شود. 'او یک نگاه سرد به او انداخت' در این بافت قابل جایگزینی با 'او یک نگاه فریجید به او انداخت' است.

Everyday. Can be used for both physical temperature and emotional aloofness. 'He gave her a cold glance' is interchangeable with 'He gave her a frigid glance' in this context.

aloofبی‌اعتنا

روزمره. کسی را توصیف می‌کند که دور و تودار است، اغلب عمداً. 'او در مهمانی بی‌اعتنا به نظر می‌رسید' درست است. 'او فریجید به نظر می‌رسید' به معنای فقدان شدیدتر گرمی است.

Everyday. Describes someone distant and reserved, often intentionally. 'She seemed aloof at the party' works. 'She seemed frigid' implies a more severe lack of warmth.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000