icy

i·cy/ˈaɪsi/
icefrozen water-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): iciersuperlative (عالی): iciest

صفت — یخی

یخییخ‌زده

پوشیده از یخ یا شامل یخ؛ بسیار سرد

covered with or consisting of ice; very cold

«جاده یخی و خطرناک بود.»

The road was icy and dangerous.

«او روی پیاده‌روی یخ‌زده زمین خورد.»

He slipped on the icy sidewalk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frozenمنجمد

رایج. حالت یخ‌زده را تاکید می‌کند؛ icy معمولاً به سطح پوشیده از یخ می‌پردازد.

Common. Emphasizes solid ice state; icy often implies surface covered with ice.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000