ice

/aɪs/
1noun (اسم)common

اسم — یخ

یخ

آب منجمد، یک جامد بلوری شفاف و شکننده.

Frozen water, a brittle transparent crystalline solid.

«کمی یخ در نوشیدنی‌ام بریز.»

Put some ice in my drink.

«جاده‌ها پوشیده از یخ هستند.»

The roads are covered in ice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frostیخ‌زدگی

روزمره. به لایه نازکی از کریستال‌های یخ که روی سطح تشکیل می‌شود، اغلب از میعان، اشاره دارد. 'یخ‌زدگی روی پنجره‌ها.' در حالی که مربوط به آب منجمد است، 'فراست' به طور خاص یک پدیده سطحی است، نه یک بلوک یا مکعب یخ.

Everyday. Refers to a thin layer of ice crystals forming on a surface, often from condensation. 'Frost on the windows.' While related to frozen water, 'frost' is specifically a surface phenomenon, not a block or cube of ice.

hailتگرگ

روزمره. به دانه‌های باران منجمد، که معمولاً در طوفان‌های رعد و برق تشکیل می‌شوند، اشاره دارد. 'دانه‌های تگرگ به اندازه تیله.' 'تگرگ' یک پدیده هواشناسی خاص است، نه آب منجمد عمومی.

Everyday. Refers to pellets of frozen rain, typically formed in thunderstorms. 'Hailstones the size of marbles.' 'Hail' is a specific meteorological phenomenon, not general frozen water.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): icedpast participle (مفعولی): iced-ing (حال): icing3rd (سوم): ices

فعل — یخ زدن

یخ زدنسرد کردن با یخ

چیزی را با یخ سرد کردن.

To make something cold with ice.

«لطفاً قبل از سرو کیک را یخ بزنید (سرد کنید).»

Please ice the cake before serving.

«او بعد از مصدومیت زانویش را یخ گذاشت.»

He iced his knee after the injury.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chillخنک کردن

روزمره. چیزی را سرد کردن، اما نه لزوماً تا نقطه انجماد، و نه همیشه با یخ. 'شراب را خنک کن.' 'Ice' به طور خاص به خنک کردن با استفاده از یخ، اغلب تا دمای بسیار سرد، اشاره دارد.

Everyday. To make something cold, but not necessarily to freezing point, and not always with ice. 'Chill the wine.' 'Ice' specifically means to cool using ice, often to a very cold temperature.

freezeمنجمد کردن

روزمره. چیزی را به یخ یا حالت جامد به دلیل سرما تبدیل کردن. 'آب را منجمد کن.' 'Ice' معمولاً به خنک کردن چیزی غیر از آب اشاره دارد، اغلب بدون اینکه آن را به طور کامل جامد کند.

Everyday. To turn something into ice or to a solid state due to cold. 'Freeze the water.' 'Ice' usually refers to cooling something that isn't water, often without solidifying it entirely.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000