frolicking

frol·lick·ing/ˈfrɒlɪkɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): frolickedpast participle (مفعولی): frolicked-ing (حال): frolicking3rd (سوم): frolicks

فعل — شادی کردن

شادی کردنبازی کردن

بازی کردن و حرکت کردن با خوشحالی و انرژی زیاد.

Playing and moving about happily and energetically.

«بچه‌ها در پارک شادی می‌کردند.»

Children were frolicking in the park.

«توله سگ‌ها در چمن بازی می‌کردند.»

The puppies frolicked on the lawn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rompingشوخی و شیطنت

غیررسمی. بازی شورانگیز معمولاً با بچه‌ها یا حیوانات.

Informal. Rough playing often with children or animals.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000