frosted

frost·ed/ˈfrɒs.tɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more frostedsuperlative (عالی): most frosted

صفت — یخ‌زده

یخ‌زدهپوشیده شده

پوشیده یا دارای لایه‌ای از یخ یا پوششی شکر مانند.

Covered with or having a layer of frost or a sugary coating.

«پنجره‌ها پس از شب سرد یخ‌زده بودند.»

The windows were frosted after the cold night.

«او یک قطعه کیک پوشیده شده با پودر قند خورد.»

She ate a frosted cake slice.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000