fuddle

fud·dle/ˈfʌdəl/
verb (فعل)informalpast (گذشته): fuddledpast participle (مفعولی): fuddled-ing (حال): fuddling3rd (سوم): fuddles

فعل — گیج کردن

گیج کردنمست کردن

گیج یا مست کردن، اغلب به‌وسیله الکل؛ ایجاد سردرگمی.

To confuse or befuddle, often by alcohol; to cause confusion.

«الکل شروع به گیج کردن ذهن او کرد.»

The alcohol began to fuddle his mind.

«اجازه نده سردرگمی باعث اشتباه در تصمیم‌گیری شود.»

Don't let confusion fuddle your judgment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bewilderگیج کردن

رسمی. معنای گیج کردن ذهنی دارد ولی لزوما الکلی نیست.

Formal. Means to confuse mentally but not necessarily with alcohol.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000