functioning

/ˈfʌŋkʃənɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): functionedpast participle (مفعولی): functioned-ing (حال): functioning3rd (سوم): functions

فعل — عمل کردن

عمل کردنکار کردنفعال بودن

صفت حال فعل ‘function’؛ به معنای درست کار کردن یا فعالیت داشتن.

Present participle of ‘function’; to work or operate properly.

«دستگاه پس از تعمیر خوب عمل می‌کند.»

The machine is functioning well after repair.

«نور مناسب برای عملکرد درست ضروری است.»

Good lighting is essential for proper functioning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
operatingعمل‌کننده

رایج. معنای مشابه دارد؛ اغلب در زمینه‌های فنی با functioning قابل جایگزینی است.

Common. Similar meaning; often interchangeable with functioning in technical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000