fussed

/fʌst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fussedpast participle (مفعولی): fussed-ing (حال): fussing3rd (سوم): fusses

فعل — نگران شدن

نگران شدنهیجان‌زده شدن

گذشته فعل fuss؛ نگرانی یا حساسیت غیرضروری نشان دادن.

Past tense of fuss; to show unnecessary or excessive concern or worry.

«او تمام روز درباره جزئیات هیجان‌زدگی نشان داد.»

She fussed over the details all day.

«درباره مشکلات کوچک نگرانی نکن.»

Don’t fuss about small problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
worriedنگران

کلمه‌ای کلی برای اضطراب؛ fuss دلالت بر نگرانی اغراق‌آمیز دارد.

General term for anxiety; 'fuss' implies more exaggerated worry.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000