fusion

fu·sion/ˈfjuːʒən/
1noun (اسم)common

اسم — ادغام

ادغامترکیبهمجوشی

فرآیند یا نتیجه وصل کردن دو یا چند چیز به هم به‌طوری که یک کل شود

The process or result of joining two or more things into one

«ادغام دو شرکت یک کسب‌وکار قوی‌تر ایجاد کرد.»

The fusion of two companies created a stronger business.

«ترکیب فلزات آلیاژ تولید می‌کند.»

Fusion of metals produces an alloy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
combinationترکیب

رایج. می‌تواند به جای fusion زمانی که معنای وصل شدن باشد استفاده شود. مثلا 'fusion music' و 'combination music' ممکن است معنا متفاوت داشته باشند، بنابراین در هر زمینه‌ای قابل جایگزینی نیست.

Common. Can replace 'fusion' when meaning the act of joining things. 'Fusion music' vs 'combination music' may differ in nuance, so interchangeability depends on context.

mergerادغام

رسمی. بیشتر برای شرکت‌ها به کار می‌رود نه برای ترکیب‌های فیزیکی یا انتزاعی. زمانی که fusion به معنای پیوستن سازمانی است مناسب است.

Formal. Often used for businesses rather than physical or abstract joining. Suitable when 'fusion' means organizational joining.

متضادها
2noun (اسم)technical

اسم — همجوشی هسته‌ای

همجوشی هسته‌ایهمجوشی

فرآیندی در فیزیک که طی آن هسته‌های اتمی به هم پیوسته و انرژی آزاد می‌کنند

The process in physics of combining atomic nuclei to release energy

«دانشمندان همجوشی را برای توسعه منابع انرژی پاک مطالعه می‌کنند.»

Scientists study fusion to develop clean energy sources.

«واکنش همجوشی خورشید را نیرو می‌دهد.»

The fusion reaction powers the sun.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nuclear fusionهمجوشی هسته‌ای

فنی. اشاره خاص به همجوشی هسته‌ای دارد و از fusion عمومی در فیزیک دقیق‌تر است.

Technical. Refers specifically to fusion of atomic nuclei. More precise than general 'fusion' in physics context.

متضادها
3noun (اسم)common

اسم — آشپزی تلفیقی

آشپزی تلفیقیآشپزی ترکیبی

سبک آشپزی که مواد یا روش‌های آشپزی از فرهنگ‌های مختلف را با هم ترکیب می‌کند

A style of cooking that blends ingredients or techniques from different cultures

«او از آشپزی ترکیبی لذت می‌برد که طعم‌های آسیا و اروپا را مخلوط می‌کند.»

She enjoys fusion cooking, mixing flavors from Asia and Europe.

«رستوران‌های تلفیقی بین عاشقان غذا محبوب‌اند.»

Fusion restaurants are popular with food lovers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fusion cuisineآشپزی تلفیقی

رایج. اصطلاح خاص برای این سبک آشپزی، دقیق‌تر از fusion کلی است.

Common. Specific term for this cooking style, more precise than general 'fusion'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000