fuse

/fjuːz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): fuses

اسم — فیوز

فیوز

یک وسیله ایمنی حاوی سیم که در صورت عبور جریان بیش از حد مجاز، ذوب شده و مدار الکتریکی را قطع می‌کند.

A safety device containing a wire that melts and breaks an electrical circuit if the current exceeds a safe level.

«چراغ‌ها خاموش شدند چون فیوز سوخت.»

The lights went out because a fuse blew.

«باید فیوز سوخته را تعویض کنی.»

You need to replace the blown fuse.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): fusedpast participle (مفعولی): fused-ing (حال): fusing3rd (سوم): fuses

فعل — ذوب کردن و به هم چسباندن

ذوب کردن و به هم چسباندنترکیب کردن

چیزی را به چیز دیگر چسباندن یا ترکیب کردن تا یک موجودیت واحد تشکیل دهند.

To join or blend to form a single entity.

«دو فلز با هم ذوب و چسبانده شدند.»

The two metals were fused together.

«ایده‌های آنها ترکیب شد تا یک مفهوم جدید ایجاد کند.»

Their ideas fused to create a new concept.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mergeادغام کردن

روزمره. عمدتاً برای شرکت‌ها، سازمان‌ها یا مفاهیم به کار می‌رود تا با هم ترکیب شوند و یکی شوند. 'دو شرکت سال گذشته ادغام شدند.' اگرچه در ترکیب شدن شبیه 'fuse' است، 'fuse' اغلب به اتصال یکپارچه‌تر یا فیزیکی‌تر، یا یک فرآیند شیمیایی/الکتریکی اشاره دارد. معمولاً برای مدارهای الکتریکی استفاده نمی‌شود.

Everyday. Primarily used for companies, organizations, or concepts to combine and become one. 'The two companies merged last year.' While similar to 'fuse' in combining, 'fuse' often implies a more integral or physical joining, or a chemical/electrical process. Not typically used for electrical circuits.

blendمخلوط کردن

روزمره. ترکیب کردن مواد یا عناصر مختلف با هم به گونه‌ای که کاملاً مخلوط شده و یک کل هماهنگ را تشکیل دهند. اغلب برای مایعات، رنگ‌ها یا طعم‌ها استفاده می‌شود. 'مواد را تا زمانی که یکدست شوند مخلوط کنید.' 'Fuse' به معنای اتصال قوی‌تر و اغلب برگشت‌ناپذیر است.

Everyday. To mix different substances or elements together so that they combine completely and form a harmonious whole. Often used for liquids, colors, or flavors. 'Blend the ingredients until smooth.' 'Fuse' implies a stronger, often irreversible, joining.

3noun (اسم)commonplural (جمع): fuses

اسم — فتیله

فتیلهچاشنی

یک طناب یا وسیله حاوی مواد منفجره که برای مشتعل کردن بمب یا آتش‌بازی استفاده می‌شود.

A cord or device containing explosive material, used to ignite a bomb or firework.

«او فتیله آتش‌بازی را روشن کرد.»

He lit the fuse of the firework.

«فتیله بمب به سرعت می‌سوخت.»

The bomb's fuse was burning quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
detonatorچاشنی انفجاری

فنی. وسیله‌ای که برای شروع انفجار استفاده می‌شود، اغلب شامل یک باروت کوچک است که یک انفجار بزرگ‌تر را آغاز می‌کند. 'چاشنی انفجاری' خاص‌تر به مکانیسم شروع انفجار اشاره دارد، در حالی که 'فتیله' می‌تواند به طناب سوزان زمان‌بندی شده اشاره کند. در مورد طناب سوزان آتش‌بازی قابل تعویض نیست.

Technical. A device used to initiate an explosion, often involving a small explosive charge that sets off a larger one. 'Detonator' is more specific to the mechanism of setting off an explosive, whereas 'fuse' can refer to the timed burning cord. Not interchangeable when referring to the burning cord of a firework.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000