gall
اسم — خشم
احساس تلخ خشم یا ناراحتی.
A bitter feeling of anger or irritation.
«بعد از تمام تلاشها، نادیده گرفته شدن خیلی ناراحتکننده بود.»
“It was a gall to be ignored after all the hard work.”
«خشم او نسبت به تصمیم آشکار بود.»
“His gall at the decision was obvious.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج است. جایگزین gall برای توصیف درد عاطفی ناشی از بیانصافی یا توهین میشود.
Common. Can replace gall to describe emotional pain caused by unfairness or insult.
متضادها
اسم — گل (بیماری گیاهی)
ورم یا برآمدگی کوچکی روی گیاه که معمولا بهدلیل حشرات یا بیماری ایجاد میشود.
A small swelling or growth on a plant, often caused by insects or disease.
«برگهای بلوط چندین گل ناشی از حشرات داشتند.»
“The oak leaves had several galls caused by insects.”
«باغداران اغلب گلها را برای محافظت از گیاهان حذف میکنند.»
“Gardeners often remove galls to protect plants.”
فعل — آزار دادن
کسی را ناراحت یا عصبانی کردن.
To annoy or irritate someone.
«این که به نصیحت من توجه نکرد، مرا آزرد.»
“It galled me that he ignored my advice.”
«شکایتهای مکرر او همه را ناراحت کرد.»
“Her constant complaints began to gall everyone.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج است. در بافتهای غیررسمی به معنای اذیت کردن کسی جایگزین gall است.
Common. Interchangeable with gall in informal contexts meaning to annoy someone.