gammy

gam·my/ˈɡæmi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): gammiersuperlative (عالی): gammiest

صفت — لنگ

لنگآسیب دیدهبیمار

(در مورد پا یا سایر اعضای بدن) لنگ، آسیب‌دیده یا بیمار.

(Of a leg or other body part) lame, injured, or diseased.

«او هفته‌هاست که با پای لنگش راه می‌رود.»

He's been limping around on a gammy leg for weeks.

«زانویش که آسیب دیده، بالا رفتن از پله‌ها را برایش دشوار می‌کند.»

Her gammy knee makes it difficult to climb stairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lameلنگ

روزمره. 'لنگ' اغلب برای دشواری در راه رفتن به دلیل آسیب استفاده می‌شود، به ویژه در حیوانات، اما می‌تواند به یک شخص نیز اشاره کند. 'گمی' معمولاً غیررسمی است و به آسیب مزمن یا قابل توجه اشاره دارد. 'او بهانه لنگی داشت' (نه برای آسیب). 'پای لنگش او را از دویدن بازداشت.'

Everyday. 'Lame' is often used for difficulty in walking due to injury, particularly in animals, but can also refer to a person. 'Gammy' is usually informal and implies a chronic or significant injury. 'He had a lame excuse' (not for injury). 'His gammy leg prevented him from running.'

injuredمجروح

رایج. 'مجروح' یک اصطلاح کلی برای هر آسیبی است. 'گمی' یک آسیب مزمن یا ناتوان‌کننده را مشخص می‌کند، اغلب به یک اندام. 'او در تصادف مجروح شد.' 'دست آسیب‌دیده‌اش همیشه در هوای سرد درد می‌کرد.'

Common. 'Injured' is a general term for any harm. 'Gammy' specifies a chronic or debilitating injury, often to a limb. 'He was injured in the accident.' 'His gammy arm always hurt in cold weather.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000