gasp

/ɡæsp/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): gaspedpast participle (مفعولی): gasped-ing (حال): gasping3rd (سوم): gasps

فعل — نفس نفس زدن

نفس نفس زدننفس گرفتن

به‌طور ناگهانی و با دهان باز نفس کشیدن، معمولاً از تعجب یا شوک.

To breathe suddenly and quickly with the mouth open, usually in shock or surprise.

«وقتی تصادف را دید، نفسش برید.»

She gasped when she saw the accident.

«بعد از دویدن سریع، نفسش بند آمد.»

He gasped for air after running fast.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pantنفس نفس زدن

غیررسمی. معمولاً به نفس نفس زدن از تنفس سنگین اشاره دارد.

Informal. Usually from heavy breathing, not necessarily surprise.

2noun (اسم)commonplural (جمع): gasps

اسم — نفس نفس زدن

نفس نفس زدننفس بریده

نفس کوتاه و ناگهانی به‌عنوان واکنش به شوک یا تعجب.

A sudden short intake of breath expressing shock or surprise.

«وقتی خبر اعلام شد، جمعیت نفس‌شان بند آمد.»

There was a gasp from the crowd when the news was announced.

«نفس‌نفس زدنش تعجبش را نشان داد.»

Her gasp showed her surprise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breathنفس

اصطلاح کلی، کمتر خاص به نفس ناگهانی.

General term, less specific to sudden intake.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000