در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
اسب نر که عقیم شده است
A castrated male horse
«اسب عقیم شده آرام و راحت برای سواری بود.»
“The gelding was calm and easy to ride.”
«کشاورزان اغلب اسبهای عقیم شده را برای کار ترجیح میدهند.»
“Farmers often prefer geldings for work.”