gestalt

ges·talt/ɡəˈʃtɑːlt/
noun (اسم)formal

اسم — گِشتالت

گِشتالتکل منسجم

یک کل سازمان‌یافته که بیشتر از مجموع بخش‌هایش به نظر می‌رسد.

An organized pattern or whole that is perceived as more than the sum of its parts.

«کل نقاشی آن را منحصر به فرد می‌کند.»

The gestalt of the painting makes it unique.

«روانشناسی بررسی می‌کند چگونه گشتالت بر ادراک اثر می‌گذارد.»

Psychology studies how gestalt influences perception.

تفاوت با واژه‌های مشابه
configurationپیکره‌بندی

رسمی. به چینش اشاره دارد ولی همیشه معنای کلیت فراتر از اجزا را ندارد؛ در متون تخصصی به کار می‌رود.

Formal. Refers to arrangement but doesn't always imply a whole perceived beyond parts. Used in technical contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000