در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک گربه نر اخته شده.
A castrated tomcat.
«گربه نر اخته پیر روزهایش را با چرت زدن زیر آفتاب میگذراند.»
“The old gib spent his days napping in the sun.”
«آنها یک گربه نر اخته دوستداشتنی را از پناهگاه به سرپرستی گرفتند.»
“They adopted a friendly gib from the shelter.”
بخشی بیرونزده، بهویژه در یک ماشین، که برای نگه داشتن یا تنظیم بخش دیگری استفاده میشود.
A projecting part, especially one on a machine, used to hold another part in place or for adjustment.
«پین در دستگاه تضمین میکند که تیغه تراز بماند.»
“The gib in the machine ensures the blade stays aligned.”
«او زبانه را تنظیم کرد تا قطعه متحرک را محکم کند.»
“He adjusted the gib to tighten the moving part.”
فنی. قطعهای نازک از جنس مواد مختلف که برای پر کردن فضاهای کوچک یا تنظیم قطعات، اغلب برای تراز کردن یا فاصلهگذاری، استفاده میشود. میتواند در عملکرد شبیه به gib باشد اما معمولاً نازکتر است.
Technical. A thin piece of material used to fill small gaps or adjust parts, often for alignment or spacing. Can be similar to a gib in function but usually thinner.