glist

/ɡlɪst/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): glistedpast participle (مفعولی): glisted-ing (حال): glistening3rd (سوم): glists

فعل — درخشیدن کم‌رنگ

درخشیدن کم‌رنگسوسو زدن

به طور ضعیف و کم نور درخشیدن، معمولاً روی سطحی مرطوب یا روغنی.

To shine or gleam faintly, often with a wet or oily surface.

«برگ‌ها بعد از باران کمی درخشیدند.»

The leaves glisted after the rain.

«چشمانش با اشک‌ها کمی درخشید.»

His eyes glisted with tears.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gleamدرخشیدن

رایج. نور روشن یا ثابت، قوی‌تر از glist.

Common. Bright or steady light, stronger than glist.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000