go wrong

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡoʊ rɔŋ/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — خراب شدن

خراب شدنبه مشکل خوردن

آن‌طور که قرار بوده پیش نرفتن یا درست کار نکردن است.

To fail to happen or work as intended.

«مشکلی برای چاپگر پیش آمد.»

Something went wrong with the printer.

«برنامه بعد از ناهار به مشکل خورد.»

The plan went wrong after lunch.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000