goney

go·ney/ˈɡoʊni/
adjective (صفت)informal

صفت — بی‌مغز

بی‌مغزنادانساده‌لوح

عامیانه: احمق یا ساده‌لوح؛ کسی که به راحتی فریب می‌خورد.

Informal: silly or foolish; naive and easily tricked.

«این‌قدر ساده‌لوح نباش، قبل از عمل فکر کن.»

Don't be so goney, think before you act.

«او دیروز تصمیمات بی‌مغزی گرفت.»

He made some goney decisions yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sillyاحمق

عامیانه. اغلب قابل تعویض با goney برای توصیف نادانی است، مثلا «آن یک اشتباه احمقانه بود.»

Informal. Often interchangeable with 'goney' to describe foolishness, e.g. 'That was a silly mistake.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000