grandad

grand·ad/ˈɡrænˌdæd/
noun (اسم)informalplural (جمع): grandads

اسم — پدربزرگ

پدربزرگ

اصطلاح غیررسمی برای پدربزرگ.

Informal term for grandfather.

«پدربزرگش به او ماهی‌گیری یاد داد.»

Her grandad taught her how to fish.

«تابستان به دیدن پدربزرگم رفتیم.»

We visited my grandad over the summer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grandfatherپدربزرگ

رسمی. واژه استاندارد برای پدربزرگ؛ در زمینه‌های رسمی قابل تعویض است.

Formal. Standard term for one's grandfather; interchangeable in formal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000