grandpapa

grand·pa·pa/ˈɡrænˌpɑːpə/
noun (اسم)informalplural (جمع): grandpapas

اسم — پدربزرگ

پدربزرگ

واژه محبت‌آمیز برای پدربزرگ.

An affectionate term for grandfather.

«پدربزرگ برای ما داستان‌هایی از جوانی‌اش تعریف کرد.»

Grandpapa told us stories from his youth.

«آخر هفته گذشته به دیدار پدربزرگ رفتیم.»

We visited grandpapa last weekend.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grandpaپدربزرگ

غیررسمی و محبت‌آمیز؛ در موقعیت‌های خانوادگی قابل تعویض است.

Informal and affectionate synonym; interchangeable in family contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000