grassy

gras·sy/ˈɡræsi/
grassgrass plant-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): grassiersuperlative (عالی): grassiest

صفت — پوشیده از علف

پوشیده از علفعلفی

پوشیده از علف یا دارای مقدار زیادی علف.

Covered with or having a lot of grass.

«آنها از روی میدان پوشیده از علف راه رفتند.»

They walked across the grassy field.

«در پارک مناطق چمن‌کاری برای پیک‌نیک وجود دارد.»

The park has grassy areas for picnics.

تفاوت با واژه‌های مشابه
herbaceousگیاه‌دار

رسمی. به گیاهان با ساقه نرم اشاره دارد، کمتر برای علف استفاده می‌شود.

Formal. Refers to plants with soft stems, less common for grass land.

verdantسبز و پر علف

رسمی یا ادبی. بر گیاهان سبز و انبوه تاکید دارد.

Formal or literary. Emphasizes lush green vegetation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000