graved

/ɡreɪvd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): gravedpast participle (مفعولی): graved-ing (حال): graving3rd (سوم): graves

فعل — حکاکی شده

حکاکی شدهکنده‌کاری شده

حکاکی شده یا کنده‌کاری شده (گذشته فعل grave).

Carved or engraved (past tense of 'grave').

«او نام اختصاری خود را روی درخت حکاکی کرد.»

He graved his initials on the tree.

«هنرمند طرح را روی فلز حکاکی کرد.»

The artist graved the design into the metal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000