grimacing

gri·mac·ing/ˈɡrɪməsɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): grimacedpast participle (مفعولی): grimaced-ing (حال): grimacing3rd (سوم): grimaces

فعل — اخم کردن

اخم کردندماغ‌درآوردن

حال استمراری فعل grimace: ایجاد حالت چهره نشان‌دهنده درد یا ناراحتی.

Present participle of grimace: making facial expressions showing pain or discomfort.

«او در حال اخم کردن از درد بود.»

She was grimacing in pain.

«او هنگام بلند کردن جعبه سنگین مدام دماغ‌درآوردن می‌کند.»

He keeps grimacing while lifting the heavy box.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000