haggard

hag·gard/ˈhæɡərd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): haggardersuperlative (عالی): haggardest

صفت — پژمرده

پژمردهخسته

ظاهر خسته، پژمرده یا بیمار، به ویژه به دلیل نگرانی یا خستگی.

Looking tired, worn out, or sick, especially because of worry or exhaustion.

«او بعد از سفر طولانی، خسته و پژمرده به نظر می‌رسید.»

He looked haggard after the long journey.

«چهره پژمرده او نشانه‌هایی از استرس داشت.»

Her haggard face showed signs of stress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gauntلاغر و رنگ‌پریده

رسمی/ادبی. بیشتر روی لاغری و رنگ‌پریدگی تاکید دارد؛ زمینه مشابه.

Formal/literary. Focuses more on thinness and pallor; similar context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000