hairsplitting

hair·split·ting/ˈheərˌsplɪtɪŋ/
haira very small or fine thingsplittingdividing or separating
noun (اسم)formal

اسم — خرد کردن مو

خرد کردن مواختلاف بیهوده

ایجاد تفاوت‌های بسیار جزئی و غیرضروری، معمولاً در بحث و جدل.

The act of making overly fine or unnecessary distinctions, often in argument.

«استدلال‌های خردکننده‌اش همه را عصبانی کرد.»

His hairsplitting arguments annoyed everyone.

«بیایید از اختلافات بیهوده دوری کنیم و روی مسئله اصلی تمرکز کنیم.»

Let's avoid hairsplitting and focus on the main issue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quibblingحرف‌درآوردن

غیررسمی. معنی مشابه دارد اما بیشتر به اعتراضات کوچک اشاره دارد و معمولاً در مکالمات روزمره استفاده می‌شود.

Informal. Similar meaning but more focused on petty objections; often used in casual contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000