quibbling

quib·bling/ˈkwɪblɪŋ/
quibbleargue over trivial matters-ingaction or process
noun (اسم)formal

اسم — پرگوئی

پرگوئیجر و بحث فنی

اعتراضات کوچک یا بی‌اهمیت

The act of making petty or irrelevant objections

«جر و بحث‌های کوچک آن‌ها توافق را به تعویق انداخت.»

Their quibbling delayed the agreement.

«دست از گیر دادن به جزئیات بی‌اهمیت بردار.»

Stop quibbling about minor details.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nitpickingگیر دادن

غیررسمی. معنایی مشابه با تاکید بر نقدهای جزئی دارد.

Informal. Similar meaning emphasizing trivial criticisms.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000