hallucination

hal·lu·ci·na·tion/həˌluːsɪˈneɪʃən/
hallucin-to experience perceptions without external stimuli-ationaction or process
noun (اسم)formalplural (جمع): hallucinations

اسم — توهم

توهمهذیان

تجربه‌ای حسی نادرست که در آن فرد چیزی را می‌بیند، می‌شنود یا حس می‌کند در حالی که واقعاً وجود ندارد.

A false sensory experience where one sees, hears, or feels something that is not really present.

«او در زمان بیماری دچار توهم‌های دیداری شد.»

He suffered visual hallucinations during his illness.

«هذیان‌های شنوایی معمولاً در اسکیزوفرنی دیده می‌شوند.»

Auditory hallucinations often occur in schizophrenia.

تفاوت با واژه‌های مشابه
illusionخطای حسی

رایج. معنای نزدیک دارد ولی توهم از تفسیر اشتباه محرک واقعی است، اما هذیان بدون محرک خارجی رخ می‌دهد. مثل «سراب» توهم است، «شنیدن صدا» هذیان.

Common. Similar meaning but illusions arise from misinterpretation of real stimuli, while hallucinations occur without any external stimulus. Example: 'mirage' is an illusion, 'hearing voices' is hallucination.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000