handcuff

hand·cuff/ˈhændkʌf/
handthe body partcuffa fastening around wrist
1noun (اسم)commonplural (جمع): handcuffs

اسم — دست‌بند

دست‌بند

ابزار فلزی که مچ‌های یک فرد را به هم قفل می‌کند، به ویژه توسط پلیس استفاده می‌شود.

A metal fastening device that secures a person's wrists together, used especially by police.

«مشکوک را دست‌بند زدند.»

The suspect was put in handcuffs.

«مامورها پس از بازجویی دست‌بندها را باز کردند.»

Officers removed the handcuffs after questioning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shacklesزنجیر

رسمی. بندهایی که روی مچ یا مچ پا بسته می‌شوند، مشابه دست‌بند اما سنگین‌تر.

Formal. Restraints used on wrists or ankles, similar to handcuffs but can be heavier.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): handcuffedpast participle (مفعولی): handcuffed-ing (حال): handcuffing3rd (سوم): handcuffs

فعل — دست‌بند زدن

دست‌بند زدن

بستن دست‌های کسی با دست‌بند.

To fasten someone’s wrists with handcuffs.

«مامور زندانی را دست‌بند زد.»

The officer handcuffed the prisoner.

«آنها مشکوک را محکم دست‌بند زدند.»

They handcuffed the suspect tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cuffدست‌بند زدن

رایج. معنی مشابه، اغلب برای محدودیت سریع یا غیررسمی به کار می‌رود.

Common. Similar meaning, often used for informal or quick restraint.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000