hanged

/hæŋd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): hangedpast participle (مفعولی): hanged-ing (حال): hanging3rd (سوم): hangs

فعل — دارزدن

دارزدنبه دار آویختن

گذشته فعل hang؛ اعدام با آویزان کردن به گردن

past tense of hang; to execute by suspending by the neck

«مجرم به جرم‌هایش اعدام شد.»

The criminal was hanged for his crimes.

«او در میدان شهر به دار آویخته شد.»

He was hanged in the town square.

تفاوت با واژه‌های مشابه
executedاعدام شده

رسمی/حقوقی. اشاره به اعدام قانونی دارد، از جمله دارزدن.

Formal/legal. Refers to killing someone by legal sentence, including hanging.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000