در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای ظاهری افسرده، گناهکار یا شرمنده؛ شرمسار.
Having a dejected, guilty, or ashamed appearance; shamefaced.
«او پس از سرزنش شدن با قیافهای شرمنده دور شد.»
“He walked away with a hangdog expression after being scolded.”
«سگ وقتی در حال دزدیدن غذا دستگیر شد، نگاهی شرمنده داشت.»
“The dog had a hangdog look when caught stealing food.”
روزمره. به معنای حالتی غمگین یا افسرده، اغلب با چشمانی که به پایین نگاه میکنند. میتواند جایگزین 'hangdog' شود هنگام توصیف ظاهری عمومی از غم یا شرم. 'او حالت سرافکندهای داشت' درست است، 'او ظاهر شرمندهای داشت' درست است.
Everyday. Implies a sad or dejected expression, often with eyes looking downwards. It can be used interchangeably with 'hangdog' when describing a general look of sadness or shame. 'He had a downcast expression' works, 'He had a hangdog look' works.
روزمره. شبیه 'hangdog' است اما معمولاً به معنای حس کمی خجالت یا عذرخواهی است تا احساس گناه یا افسردگی عمیق. 'او پس از اشتباه کردن لبخندی خجالتی زد' درست است. 'او پس از دستگیر شدن حالت شرمندهای داشت' دلالت بر گناه بیشتری دارد.
Everyday. Similar to 'hangdog' but usually implies a slightly embarrassed or apologetic feeling rather than deep guilt or dejection. 'He gave a sheepish grin after making a mistake' works. 'He had a hangdog expression after being caught' implies more guilt.
به شکلی افسرده یا گناهکارانه.
In a dejected or guilty manner.
«او در حالی که اعتراف میکرد، سرش را شرمسارانه پایین انداخت.»
“He hung his head hangdog as he confessed.”
«کودک پس از شکستن گلدان، افسردهوار نگاه کرد.»
“The child looked hangdog after breaking the vase.”