harry

har·ry/ˈhæri/
verb (فعل)commonpast (گذشته): harriedpast participle (مفعولی): harried-ing (حال): harrying3rd (سوم): harries

فعل — آزار دادن

آزار دادنآزار و اذیت کردن

به طور مداوم حمله کردن یا اذیت کردن کسی، ایجاد استرس یا مشکل.

To attack or harass persistently, causing stress or trouble.

«خبرنگاران با سوالات مکرر به سلبریتی فشار آوردند.»

The reporters harried the celebrity with questions.

«او توسط مشکلات مالی تحت فشار قرار گرفت.»

He was harried by financial problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harassآزار دادن

رسمی. به رفتارهای مکرر و نامطلوب اشاره دارد. شبیه harry اما قوی‌تر.

Formal. Implies repeated, unwanted aggressive behavior. Similar to 'harry' but stronger in connotation.

houndتعقیب کردن

غیررسمی. به دنبال کسی رفتن یا اذیت کردن مداوم اشاره دارد.

Informal. Means to persistently pursue or bother someone, often aggressively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000