herniated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

her·ni·at·ed/ˈhɜːrnieɪtɪd/
herniaa protrusion of an organ or tissue-atedhaving a specific condition or state
adjective (صفت)technical

صفت — فتق‌دار

فتق‌داردچار فتق شده

مربوط به بخشی از بدن که در آن بافت از یک باز شدن غیرطبیعی بیرون زده است.

Referring to a part of the body where tissue protrudes through an abnormal opening.

«او دچار فتق دیسک در پشتش است.»

“He suffers from a herniated disc in his back.”

«فتق معده می‌تواند درد شدیدی ایجاد کند.»

“A herniated stomach can cause severe pain.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000