hibernated
فعل — خواب زمستانی کرد
(زمان گذشته/اسم مفعول فعل 'hibernate') زمستان را در حالت خواب زمستانی یا غیرفعال سپری کرد.
(Past tense/Past participle of 'hibernate') Spent the winter in a dormant or inactive state.
«خرس شش ماه خواب زمستانی کرد.»
“The bear hibernated for six months.”
«بسیاری از پستانداران کوچک برای زنده ماندن در زمستان سرد به خواب زمستانی رفتند.»
“Many small mammals hibernated to survive the cold winter.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. «خوابید» یک اصطلاح عمومی برای به خواب رفتن است. «hibernated» به طور خاص به یک حالت فیزیولوژیکی طولانیمدت و غیرفعال در حیوانات در طول زمستان، معمولاً با کاهش فعالیت متابولیک، اشاره دارد.
Everyday. 'Slept' is a general term for being asleep. 'Hibernated' specifically refers to a long-term, physiological dormant state in animals during winter, often with reduced metabolic activity. A bear hibernates, a human sleeps.
متضادها
صفت — خواب زمستانی کرده
(در مورد حیوان) که خواب زمستانی کرده؛ در حالت رخوت.
(Of an animal) having undergone hibernation; in a state of dormancy.
«خفاشهای در حال خواب زمستانی به سقف غار چسبیده بودند.»
“The hibernated bats were clinging to the cave ceiling.”
«چندین جوجهتیغی خوابیده در لانههایشان مشاهده کردیم.»
“We observed several hibernated hedgehogs in their nests.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/فنی. میتواند به هر حالت عدم فعالیت یا رشد متوقفشده اشاره کند، نه فقط خواب زمستانی حیوانات. یک دانه میتواند خفته باشد، اما فقط یک حیوان خواب زمستانی میکند.
Formal/technical. Can refer to any state of inactivity or suspended growth, not exclusively animal hibernation. A seed can be dormant, but only an animal hibernates.