hobnail

hob·nail/ˈhɒbneɪl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): hobnails

اسم — میخ چکمه

میخ چکمهمیخ کفش

میخی کوتاه و سرپهن که برای تقویت کفی چکمه‌ها استفاده می‌شود.

A short, broad-headed nail used to reinforce the soles of boots.

«چکمه‌های سنگین او میخ‌های چکمه‌دار در کفی داشت.»

His heavy boots had hobnails embedded in the soles.

«میخ‌های چکمه‌دار چسبندگی عالی روی زمین‌های ناهموار فراهم می‌کنند.»

Hobnails provide excellent grip on uneven terrain.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): hobnailedpast participle (مفعولی): hobnailed-ing (حال): hobnailing3rd (سوم): hobnails

فعل — میخ زدن به چکمه

میخ زدن به چکمهمیخ‌کوب کردن

میخ‌های چکمه‌ای به (چکمه) وصل کردن.

To attach hobnails to (a boot).

«او بعد از ظهر را به میخ‌کوب کردن چکمه‌های کوهنوردی‌اش گذراند.»

He spent the afternoon hobnailing his hiking boots.

«کفاشان قدیمی چکمه‌ها را با دست میخ‌کوب می‌کردند.»

Old-fashioned cobblers used to hobnail boots by hand.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000